آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

1خرداد1397(جشن یادگیری آویسا)

1397/3/1 8:58
نویسنده : مامان نسرین
1,480 بازدید
اشتراک گذاری

سلام و صد سلام با یه دنیا انرژی مثبت برای شما دوستان و گل های خودم.

دیروز جشن یادگیری دخترم بود. روز 31 اردیبهشت که با درگیری که در اداره با آدم های به ظاهر دوست برایم پیش اومد، می خواستم کنسل کنم . گفتم به ظاهر دوست از این نظر که همیشه گول این آدمارو خوردم و همیشه تجربه های گذشته خودم رو تکرار می کنم . عزیزم دلم می خواهد تو هیچ کدوم از تجربه های زندگی من رو نداشته باشی. می خوام طوری بزرگ شی که بود و نبود آدما فرقی برات نکنه و به هر کس به اندازه خودش دوستی کنی.  

با ناراحتی که داشتم نمی خواستم به جشن برم ولی پشیمون شدم که چرا همیشه از خودم و بچه هام می گذرم  این بود که راه افتادم و جالب تر اینکه  رئیس اداره م رو در راه رفتن دیدم و کلی با من صحبت کرد و آروم شدم . حکمت تصمیم خودم رو فهمیدم. خدایی بزرگ باچشمانش به ما می نگرد و  همیشه حافظ همه چیز و همه کس ماست. حتی حافظ آرامش ما . بگذریم اینها رابرایت می نویسم که بدانی که تمام مدت تحصیل و کودکی ات چه فراز و نشیب هایی رو طی می کنم. و همه اینها به عشق تو و خانواده کوچک ماست.

 روز جشن مثل همیشه عالی بودی. همه ازمن می پرسیدن مامان آویسا کاوه هستین؟ و کلی از هنرهای و روابط اجتماعی و سخنوریت صحبت می کردن. بخش آخر برنامه، سوگندنامه بود که تو با تمام احساست خوندی و من مسرور شدم. مدرسه ت به پایان رسید و تو الان یه فرد با سواد هستی که میتونه بخونه و بنویسه و مهمتر اینکه کلمات رو درک کنه و به معنای جملات توجه داره. 

خدارو شکر می کنم که تو هستی من در چهره تو خودم رو میبینم و میخوام با تجربه زندگی که دارم تو رو به موفقیت برسونم و میدونم خدا هم کمکم می کنه. یه عالمه اتفاقای خوب در انتظار ماست. در انتظار من و تو ، پدرت و علی کوچولوی مهربون...

پسندها (4)

نظرات (2)

مامان صدرامامان صدرا
1 خرداد 97 10:10
موفق باشی عسلم😘😘
مامان نسرین
پاسخ
ممنون عزیزم
خاله ی مهربونخاله ی مهربون
1 خرداد 97 18:24
با اجازتون توی وبم قرار دادم:
http://parparook.niniweblog.com/post/3954
مامان نسرین
پاسخ
ممنون عزیزم